واقعا جامعه خراب شده

  • ۱۵:۵۷

امروز سوار یه تاکسی شدم
صد متر جلو تر یه خانمی کنار خیابون ایستاده بود
راننده ی تاکسی بوق زد و خانم رو سوار کرد
چند ثانیه گذشت
راننده تاکسی : چقدر رنگِ رژتون قشنگه
خانم مسافر: ممنون
راننده تاکسی : لباتون رو برجسته کرده
خانم مسافر سایه بون جلویِ صندلی راننده رو داد پایینُ لباشو رو به آینه غنچه کرد.
خانم مسافر: واقعاً؟؟!
راننده تاکسی خندید با دستِ راست دستِ چپِ خانم مسافر رو گرفتُ نگاه کرد
راننده تاکسی : با رنگِ لاکتون سِت کردین؟! واقعاً که با سلیقه این تبریک میگم
خانم مسافر:وای ممنونم..چه دقتی معلومه که آدمِ خوش ذوقی هستین
تلفنِ همراه من زنگ خورد و اون دو نفر گرمِ حرف زدن بودن..
موقع پیاده شدن راننده ی تاکسی کارتش رو داد به خانم مسافرُ گفت هرجا خواستی بری،اگه ماشین خواستی زنگ بزن به من..
خانم مسافر کارت رو گرفت یه چشمکِ ریزی هم زد و رفت..
اینُ تعریف نکردم که بخوام بگم خانم مسافر مشکل اخلاقی داشت یا راننده تاکسی...
فقط میخواستم بگم..
توی این چند دقیقه ممکنه کمتر کسی از ما به ذهنش رسیده باشه
که راننده ی تاکسی هم یک خانم بود..

پ.ن:منحرفا خخخخخخ

  • ۷۱
Fatemeh az 79
ای بیجوووور
خخخخخ
خعلی باحال بود :)))
خخخخخخخ مرسی
عشق آسمانی
خخخخخ
خخخخ
نارین هستم :)
اسکل کردی خخخخ
خخخخخخخخخخ خودمم قربانی شدم
رنگ خدایے . . .
اول اخرش رو خوندم خخ
ای زرنگ خخخخخ
نویسنده خاص...
خخخ.
من اول از پایین صفحه شروع به خوندن میکنم(:
وضعت خرابه ها خخخخخخخخ
همدم تنها
😮😮😮


.



☺😊😀
:)
محمدباقر قنبری نصرآبادی
خب به خیر گذشت!
:-)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
نور می بارد
من به یک نغمه ی ناخوانده به زیر تیرک
من به یک‌باد نیاورده ی بوی گل و تو
من به یک عطر نبوییده ی ناب
خشنودم!
نور می بارد
آسمان آبیست
زندگی جاریست.
Designed By Erfan Powered by Bayan