۴ مطلب در دی ۱۳۹۶ ثبت شده است

رسیدگی به خود...

این چندهفته مثه یه آدم آهنی شدم که زیر مشغله های فکری و ذهنی و درسی گیر افتاده و همه اینا مثه یه پتوی دست و پاگیر مانعم میشن که بتونم به خودمو علایقم برسم ،دقیقا مثل پتو میشه کنارش زدو بیخیالش شد ولی خب عواقبش سنگین میشه برام . مثلا میخواستم یه شروع جدید داشته باشما انگار نمیشه که بشه ...

  • Tamana .....
  • جمعه ۲۲ دی ۹۶

درحال ترک ،نزدیک نشوید!




دانه‌های عرق کل صورتش را پوشانده بود و داد و فریاد‌هایش گوش فلک را کر کرده بود. فریاد می‌زد: "دستامو باز کنید لعنتیا، من می‌خوام از اینجا برم" و بعد دو دقیقه که هیاهوی بی‌توجهی‌ها را می‌شنید بلندتر فریاد می‌زد و مانند پرنده‌ای که در قفس اسیر است بال بال می‌زد. لحظه‌ای دلم به حالش سوخت وقتی ملتمسانه چشمان گریانش را به من‌ دوخت و گفت: "منو نجات بده، اینا دیوونه‌ان" و بعد سیل اشک‌هایی که برروی گونه‌هایش روان شد. آنقدر بی‌تابی کرد و داد زد که پرستاری با یک سرنگ بزرگ آمد و مانند فرشته مرگ، آرام‌بخش را به او تزریق کرد‌. من واقعا دلم می‌خواست که می‌توانستم به خودم کمک کنم، می‌خواستم به او بگویم: "آرام باش، همه چیز درست می‌شود"، اما او عصبانی از بدرد نخور بودنِ تنها همدمش، شانه روی میز را به سمتم پرتاب کرد و آینه شکست...



پ.ن:بیخیال سیاست و این حرفها که شویم این داستان حال و روز منی بود که با قطع تلگرام و اینستاگرام دچارش شده ام! حال یه دچار درحال ترک بهتر از که نمیشود،میشود؟

  • Tamana .....
  • يكشنبه ۱۰ دی ۹۶

توهم

ما ادمها از همان موقعی توهم  مریضی و کسالت های بی دلیل را زدیم که احساس کردیم به ما توجه نمی کنند .الکی سردرد میگرفتیم به امید بوسه پدر برروی پیشانیمان یا الکی خودمان را بی حال نشان میدادیم به امید قربان صدقه رفتن های مادرمان.ما محتاج آبمیوه و چند کیلو لیمو شیرین نبودیم درد ما فاصله ها بود،کم توجهی ها و ندیده شدن ها.درمانش هم همان دیدارهایی بود که به واسطه عیادت از بیمار صورت میگرفت و چقدر میچسبید توجه های زیرپوستی دیگران ! چشد که به اینجا رسیدیم...

  • Tamana .....
  • سه شنبه ۵ دی ۹۶

متروکه

الان اصن روم نمیشه بگم سلام یعنی😑 یه مدت گم و گور شدم فک کنم. همه دنبال کننده هامم رفتن😕

اگه هست کسی اعلام وجود کنه ببینم😕

  • Tamana .....
  • دوشنبه ۴ دی ۹۶
نور می بارد
من به یک نغمه ی ناخوانده به زیر تیرک
من به یک‌باد نیاورده ی بوی گل و تو
من به یک عطر نبوییده ی ناب
خشنودم!
نور می بارد
آسمان آبیست
زندگی جاریست.